ترنمترنم، تا این لحظه: 15 سال و 4 ماه و 1 روز سن داره
طنینطنین، تا این لحظه: 9 سال و 11 ماه و 10 روز سن داره

هستی ما ترنم و طنین

روز تعطیل کنار بابایی و ترنم جون

امروز بابایی جون خونه بودن و کلی خوش گذشت و با خانواده عمو محسن رفته بودیم رستوران که شما هم کلی آتیش سوزوندی این هم چند تا عکس از امروز بـــــــــــــــــــــــــوس   ترنم , مشغول بازی با بابایی رستوران به مناسبت روز پدر ساعت دوازده نیمه شب مثلا وقت خواب ...
27 مرداد 1391

غذا خوردن ترنم جونی

سلام دوباره به ترنم جون و همه دوستای خوبمون دخمل گلی امروز می خوام از غذا خوردنت برات بنویسم به همراه عکس هاش ,توصیه می کنم هر کس بیماری قلبی داره نبینه :)   یک مدتی هست که اصلا خوب غذا نمی خوری گلم به هر راهی که بگی متوصل شدم ولی فایده نداشته که نداشته حتی روزی چند بار برای شما غذاهای متنوع درست میکنم ولی حتی حاضر نیستی که امتحان کنی ,با خیلی ها مشورت کردم و دکترت هم میگن به خاطر حس استقلال طلبی تو این سن هست .درست هم میگن فقط می خواهی با دستای نازه خودت غذا بخوری و در ظرف های ما و من هم قرار شده به شما اجازه بدم هر جور شده فقط بخوری .جالب اینجاست که روی صندلی خودت نمیشینی چون به محض اینه کمربندت رو می بندم می خواهی بیایی پای...
6 تير 1391

تـــــرنم و امیر ها

سلام من اومدم, ببخشید دیر شد  همونطور که قول داده بودم می خوام راجع به چند روز گذشته برات بنویسم عشقم. تا اونجایی میدونی  که امتحان های مامی شروع شدن . بعد مامان جون اومدن کیش پیش ما که من بهتر درس بخونم و شما کلی با دایی کچولوها (امیر محمد و امیر حسین )بازی کردین , مخصوصا بادکنک بازی و خندیدید و  کلی خوش گذروندید   من و که دیگه نگو انگار دنیا رو داشتم , درست برگشته بودم به اون موقع ها , وقتی که مجرد بودم و کلی ناز می کردم , مامان چایی داریم , مامان میوه می خوام , مامان من رفتم بخوابم ترنم پیش شما و ...... وای که چه حالی داشت راستش و بخوای خیلی دلم برای اون روزا تنگ شده بود . ادامـــــــــ...
30 خرداد 1391

بابایی رضا روزتون مبارک

   در ادامه سخن ترنم با بابایی مهربون + عکس       بابایی عزیز ی که من مشغول بازی هستم ولی شما دلواپس و مراقب من   بابایی جونی روزتون مبارک , انشاالله که سایتون همیشه روی سر من و مامانی باشه خیلی خیلی دوستتون داریم و قدر زحمتهاتون رو می دونیم .مرسی که همیشه بهترین ها رو برای ما رقم میزنید بــــــــــــــــــــــوس و یک بغل گنده , از طرف من و مامانی بابا جون و پدر جون عزیزم روز شما هم مبارک خیلی دوستتون دارم .                             &nb...
15 خرداد 1391

روز پدر

سلام به روی ماه دخترم و همه دوستای گلمون ترنمم شما پارسال روز میلاد امیر المومنین حضرت علی (ع) به دنیا اومدی , و فکر می کنم بهترین هدیه ایی بودی که بابایی می تونستن توی این روز بگیرن ,فردا هم روز پدر , و ما رو دوباره به اون روزها برده یادش واقعا بخیر .شما داری یک ساله میشی نفسم اصلا باورم نمیشه که یک سال شد که ما یک فرشته آسمونی توی خونه داریم ,راستی کادوی شما به بابایی که مشخصه قراره بابایی رو بفرستیم ماساژ ,ولی ای کاش بزرگتر بودی و به مامی توی انتخاب کادو کمک می کردی .حتما توی پست بعدی مینویسم که بالاخره چی براشون خریدم .الان ساعت 2:30 نیمه شبه و شما و بابایی راحت لالا کردین و من هم دارم پروژه های دانشگاه  و انجام میدم . پس...
14 خرداد 1391

ترنم در 11 ماهگی

سلام بعد از چند روزی غیبت دوباره اومدم گلم این هفته خیلی سرم  شلوغ بود  امتحان میان ترم داشتم و دوستم پریسا که قراره عمه پریسا صداشون کنی  هم با همسرشون  از قشم اومده بودن کیش پیش ما , بابایی هم دو روزی رفته بودن تهران ماموریت. خلاصه که خیلی شلوغ بودیم قشنگم ولی شما کلی بازی کردی درست 10 روز پیش متوجه شدم که چقدر قشنگ کتاب ورق می زنی, و دیروز هم دستت و می گذاشتی زمین و بلند  می شدی و بعد از 10 ثانیه می افتادی زمین و دوباره تلاش می کردی .خیلی از تلاش هات خوشحال می شم و ذوق می کنم ای کاش می دونستی که چقدر مادر بودن حس قشنگیه و چقدر خوشحالم از داشتنت .عمه پریسا یک عروسک خیلی خوشکل برای شما خریدن که شکا هم خیبی ...
8 خرداد 1391
1